خرید بک لینک
دیار عاشقی هم شهر هرت داره !

خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد. مرد گفت: “من همیشه سعی کردهام در زندگی به خداوند معتقد باشم. همسرم هم همین طور، اما چهار فرزندم نسبت به رعایت مسایلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

همه چیز را یاد گرفته ام !

.

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

.

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

.

تو نگرانم نشو !!

.

همه چیز را یاد گرفته ام !

.

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

.

یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

.

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

.

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

.

تو نگرانم نشو !!

.

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﭼﻮﺑﯽ؛ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺁﺏ ﻧﻤﺎﯼ ﺳﻨﮕﯽ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: -ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ؟ -ﻧﻪ. -ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ؟ -ﻧﻪ. -ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ -ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ. -ﭼﺮﺍ؟ -ﺟﻮﻥ ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺘﻢ. -ﻗﺒﻼ ﺍﯾﻨﻮادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود. سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

مادری که دنیا هیچوقت اورا فراموش نمیکند : وقتي گروه نجات زن جوان را زير اوار پيدا کرد , او مرده بود اما کمک رسانان زير نور چراغ قوه چيز عجيبي ديدند.زن با حالتي عجيب به زمين افتاده , زانو زده و حالت بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

داستان واقعی ، دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسرههم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روزباید همدیگه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک

برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق

بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 13:58

مرد از راه می رسهناراحت و عبوسزن:چی شده؟مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه .... لبخند مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:31

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان

می کند و می گوید :

جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم

در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و…

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر
به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:31

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:31

هوا به کلی فرق کرده بود، هرچند بهار شده بود ولی سردییه زمستون هنوز از تنش در نیومده بود . احساس میکرد که قراره این روز به ظاهر گرم و روشن بهاری از اینی هم که هست هم سردتر و تاریکتر بشه . ولی بهتر از هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:31

كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد.سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:31

صفحه بندی